تبليغاتX
همه جا واست نوشتم!!!
الهی کسی که مرا از چشم تو انداخت از چشم خدا بیفتد...
آدم ها خیلی زود همراهان صمیمیشان را فراموش می کنندوهمین که باران بند آمد خیلی ها چتر هایشان را جا می گذارند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:53  توسط delaram.delafrooz  | 

بعضی ها را برای مدتی می توان فریفت...بعضی ها را برای همیشه می توان فریفت...اما همه را برای همیشه نمی توان فریفت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 14:49  توسط delaram.delafrooz  | 

تقديم به مادرم

 

اين حرفت هميشه در گوش من است:« قبل از اينكه به ياد هم بنشينيم بايد كنار هم بنشينيم »

اين جمله را شايد هزار بار شنيده اي و من هم شنيده ام از زبان تو ولي هيچ وقت آن را در

مورد خودت مثال نزدي.

نميگذاري دستهايت را ببوسم.نميگذاري باري از دوشت بردارم. دلم براي دستهايت ميسوزد.

هنوز هم به فكر بالش و ملحفه ي من هستي .تو هميشه كوه بودي براي من! هنوز هم با پدر

جرو بحث ميكني كه چرا آن حرف را زد و چنين گفت و چنان گفت .

دوست دارم از تمام بچه هاي دنيا بپرسم :ميدانيد شكستن تخم مرغ يعني چه؟........بيمار داري و دعاي خير يعني چه؟........انرژي نگاه گرم يك مادر را روي صورت خود احساس ميكنيد؟......در آخر مي خواهم كه دستهايم را به طرف آسمان بگيرم واز خدا بخواهم به مادرم عمري دهد به اندازه ي عمر نوح

.دعاي ديگري دارم:

 اگر رفتني هست كه هست همه ما قبل از مادرانمان برويم براي ما سخت است كه مادر نبينيم

                               

                                                                                 زنده باشي مادر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:47  توسط delaram.delafrooz  | 

 

وقتي از غربت ايام دلم ميگيرد

مرغ اميد من از شدت غم مي ميرد

دل به روياي خوش خاطره ها ميبندم

باز هم خاطره ها دس مرا ميگيرد !!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:27  توسط delaram.delafrooz  | 

عاشقيم نوبتيه؟؟؟؟؟        آخ كه چه بد عادتيه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:23  توسط delaram.delafrooz  | 

اين حرف را به جان تو با ترس مي زنم

با عبرت و گرفتن صد درس مي زنم

تو عاشق كسي شدي و من بي اطلاع

از چشماي خسته ي تو حدس مي زنم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:18  توسط delaram.delafrooz  | 

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم

حالا نشستم يه گوشه دارم ستاره ميشمرم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:8  توسط delaram.delafrooz  | 

يك عمر تو را به هر كجايي بردم ، هر لحظه گذشت بي تو من نشمردم

حالا تو بمان و قصه ات راحت باش ، از بس نرسيدم به تو آخر مردم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:1  توسط delaram.delafrooz  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 14:32  توسط delaram.delafrooz  | 

قرار بود حقيقت را بگويم ..سخت است....بي علاج است...دانستنش آدم را كم كم

مي كشد...گريه ي شبانه مي آورد اما همين است خبر...كاملا نا گوار و

واقعيست............"اون يكي رو جز من داشت"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 17:59  توسط delaram.delafrooz  | 

کاش می شد جهت عقربه ها برگردد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 17:57  توسط delaram.delafrooz  | 

اون يهو با مـــن بــد شد                 از كنــار مـــــن رد شــد

قــــــلبمو بـــهم پس داد                 پيش مــن با اون دس داد

اون تو شهرتش گــم شد                رام حـــرف مردم شـــد

اون با مــن غريبي كرد                   كاراي عـــجيبي كـــرد

اون مــــــقدسه امـــا                    جـــنگاي صــليبي كــرد

اون مــــنو به دريــا داد                   به رقــيب مــن جــا داد

اون يـــهو به يه مـهمون                  قـــول صــبح فــردا داد

اون بـــــرنده شـــد شـايد              دل مـــــي گه بـــرم بايد

فـال قــهوه هم مــي گفت              ديگــــــــر او نــــمي آيد

اون دلـم رو بـــــرگردوند                  امـــا تا تـــهش سـوزوند

من فـــداي ايــن رفــــتن                رفت و خـــاطراتش موند

پــــادشاهه اون حـــالا                  عـــــين مـــاهه اون حـــالا

مـــن همــون پــلنگم كه                هـــي مـــي خواد بــره بـالا

اون نشســــته تـو قصرش              بــا قراراي عـــصرش

مـــن تــو خــــلوتم تـــنها              خـــيره به دو خط نثرش

اون چـشاش پر از غم بود             اون يه مــاه مــبهم بـود

دريـــــاهام خــــبر داشـتن             زيـــــبا مــال  آرام  بود

تو چشاش ديگه غم نسيت          مــاهه امــا مـــبهم نيــــــــــست

عـــــاشــــــقا بــــياين ديگه          زيــــبا مــال آرام نيــــــــــــــست  
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 17:56  توسط delaram.delafrooz  | 

از تو انتظار نداشتم منو تنها بذاري

بري و رو وعده هاي نقره ايت پا بذاري

توي شهري كه پر از برجه و آسمون خراش

منو بين گرگا و غريبه ها جا بذاري

               ــــــــــــــــ

از تو انتظار نداشتم دسمو رها كني

من واست بميرم و به ديگري نگاه كني

باورم نمي شه كه من از خدا تو رو بخوام

تو واسه يكي ديگه شبا خدا خدا كني

              ـــــــــــــــ

از تو انتظار نداشتم ولي حالا كه شده

اين روزا داشتن انتظار يه چيز بيخوده

هركسي سراغتو مي گيره ميگم ديگه نيست

جاي من يكي ديگه تو قلبشه آخه مده

            ـــــــــــــــــ

ديگه انتظاري از هيچكي تو دنيا ندارم

خودمم شايد يه روز خودم رو تنها بذارم
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 17:49  توسط delaram.delafrooz  | 

مي گويند از صبح بنويس از آفتاب و من چگونه از خورشيد بنويسم وقتي تمام وقت ،باران پنجره چشمانم را شسته است....همه دلشان نقش هاي مثبت مي خوا هند و آدم هاي خوشحال.اما من گمان مي كنم اين خيلي خوب است كه نمي توانم اداي آدمهاي خوشبخت را در آورم ...................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 17:48  توسط delaram.delafrooz  | 

آره اشك به چشم تو خيلي مياد

انار احساس منم غمگينه

شايد اين معجزه باشه يد

روي خورشيد داره بارون ميشينه

حرف بزن بگو پشت اين نگاه

پشت اين گريه ها چي پنهونه

اگه تلخه اگه نا گفتنيه

راز اين سكوت و كي ميدونه

همه ي ترانه هام خاطره هام

حتي زندگيم از اسم تو پره

اگه راهيم باشه بدون تو

آخرش به خط بن بست مي خوره

حس ميكنم حرف نگاهت

ميگه اين قصه تمومه

دارم حس ميكنم انگار يه دوراهي پيش رومه

دسه گريه هاتو رو كن نذار تو برزخ بميرم

بگو سر نوشت عشقم چي شده ميخوام بدونم 

 

 

 

 

 

جلاد دل من...

 

چه پشيمونه دل من ، واسه غربت نفسهات

نفسم داره ميگيره وقت ديدن قدم هات

 تو دليل بودنم باش ، وقتي سردو بي قرارم

اگه تو پيشم نباشي غصه و غم ميشه يارم

وقتي قلبمو شكستي نديدي اشك چشامو

شدي جلاد دل من نشنيدي حتي صدامو

من چه ساده دلو باختم به دو تا چشم سياهت

زندگيمو دادي به باد با اون طرز نگاهت

رفتي و نفهميدي من همه درارو بستم

بي تو من مثه يه آينه ضربه خوردمو شكستم

من همه دردو غم ها رو با تو با جون ميخريدم

حيف كه ساده بودم اي كاش تو رو هرگز نميديدم ....

 

 

 

 

بد تر شد !

هر چه كردم نشوم از تو جدا بدتر شد...

از دل ما نرود مهر و وفا بدتر شد...

مثلا خواستم اين بار مودب باشم

و به جاي تو بگويم كه شما بدتر شد...

اين متانت به دل سنگ تو تاثير نكرد

بلكه بر عكس فقط رابطه ها بدتر شد...

آسمان وقت قرار من و تو ابري بود

تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد...

روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت

آمــــــدم پـــــــــــاك كنـــــــــــم عشق تـــــو را بـــــــــدتر شــــــد...

 

 

 

 

تو بي من ، من بي تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو؟؟؟

بعد ار تو دگد هستي ما پا نگرفت

بعد از تو كسي در دل ما جا نگرفت

در كلبه ي تنهايي خويش پوسيدم

بعد از تو كسي سراغ ما را نگرفت

 

 

 

 

نگـــاه ...

دلم ميخواس هرگز صدايي نبود ، به جاي اون سكوت بود ، مردم هم اينقدر منظورشون رو با سكوت بهم ديگه ميفهموندن كه ديگه نيازي به حرف زدن نبود و تنها نگاه وجه مشترك ميون دو كبوتر عاشق بود .

                                     تنها نگاه . بـــــــس

 

 

 

 

 

 

من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت آتش زدم ، کشتم.

من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم...

من ز مقصدها پي مقصودهاي پوچ افتادم ، تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 22:23  توسط delaram.delafrooz  | 

چون ميدونم هيچ وقت نوشته هامو نميخوني ، حرف نميزنم….

چ.ن ميدونم هيچ وقت حرفمو نمي فهمي ، نگات نميكنم…….

چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني ، صدات نمي كنم………

چون ميدونم صدامو نميشنوي ، اشكي نميريزم…….

چون اشك من براي تو بي فايده است ، فقط مي خندم …….

چون تو در هر صورت به من ميگي ديوونم .

 

 

 

 

 

 

 

ماجراي من دل خسته ندانست كه گفت…هيچ افسانه چون افسانه ي فرهاد نشد…من كه حيران شده ي  فلسفه ي زندگيم مي گويم .:زندگي هر چه كه هست پنجه در عشق زنيد ،كه اگر عشق شود همرهتان زنــــــــدگــــي بــــس زيـــــــــباسـت……

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 14:29  توسط delaram.delafrooz  | 

http://360.yahoo.com/my_profile-47PQD1Q1fqpNhwth9WmRam81VIA-;_ylt=AlI4wnbcyXATpiMQfnuYAeuqAOJ3?cq=1 


Y! ID:delaram.4450

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 14:22  توسط delaram.delafrooz  | 

در عمرم به یک رنگی تخم مرغ ندیدم وقتی شکستم دیدم دو رنگ است
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 22:28  توسط delaram.delafrooz  | 

پرسيد كه چرا؟دير كرده است؟ نكند دل ديگري او را اسير كرده است!! خنديدم و گفتم:او فقط اسير من است .تنها دقايقي چند تاخير كرده است.گفتم:امروز هوا سرد بوده است  شايد وقت قرار تغيير كرده است...خنديد به سادگيمو گفت:احساس پاك تو را زنجير كرده است.گفتم از عشق من چنين سخن نگو.گفت:خوابي سالهاست دير كرده است.در آينه به خود نگاه مي كنم .آه عشق تو عجب مرا پير كرده است.راست گفت آينه منتــــــــظـــــر نباش او براي هميشه دير كرده است......................

 

 

 

تنها تر.........

 

 

آدمها نگاهشان را زنداني مي كنند پشت ديوار هاي بي پنجره،آدمها ديوار مي كشند بين دلها،ديوار مي كشند دور خودشان.آنها پشت ديوارهاي دست ساخته ي خودشان با تنهايي خود مي گريند،آدما در پاي ديوا ها مي ميرند بي آنكه چاره اي بيانديشم....................اين ديوار ها از كوتاه فكريه آدمها هر روز بلند تر مي شوند و آدم ها هر روز تنها تر

 

 

شاد بودن تنها انتقامي است كه من از زندگي مي گيرم.............................

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 14:54  توسط delaram.delafrooz  | 

انقد دوست دارم كه تو كتاب جا نميشـــــــــه

پي چاره ام باحرفاي الفبا نميشــــــــــــه

نامتم با من لجه ، ميخوام بزارمش كنار

انقدر بد با هام ،هر چي كنم تانميشـــــــــه

يادته  ؟ تماس گرفتم كه ببينم چي شده

گفتي بعداً ، جائيم ، صحبتش اينجا نميشـــــــــه

تو رو بايد تو تموم كتابا ، نه كمته

حرف تو خلاصه نيس ، پس توي انشا نميشـــــــــــه

راستي تو منو يادت رفته آره ؟ من همونم

كه بدون تو شباش به غير يلدا نميشـــــــه

باشه هر چي تو بگي قبول ، فقط اينو بدون

حكم قتلمم بدي "هـــيــــــــــــــــــچ كســــــــــــــــي تـــــــــــــــــــــــو نميشــــــــــــــــــه "

 

 

 

 

 

 

 

 

ميخوام برم كلاس خط ، ياد بگيرم با خط خوش

نامه بدم واسه شما تو رو خدا بيا بكــٌــــــــــــش

 

 

 

 

اينم يه نوشته كمتر از نوشته هاي معمولي_-_-

 

فكر ميكني چشات چيه؟ دو تا بلاي معمولي

چه جوريه مگه صدات؟ يه جور صداي معمولي

وقتي ازت حرف ميزنم  ديگه نميلرزه تنم

توام يكي مثل همه ، تو آدماي معمولي

ديدي نقاب من چه زود افتادو من همون شدم

بازم همون دخترك بي ادعاي معمولي

همونا كه اول ميگن به جز تو هيچ كس به خدا

يه حرف ساده ي دروغ ، يه به خداي معمولي

ديگه مزاحم نميشم تو كاري با من نداري ؟

تكيه كلام خودته ، ابن جمله ها ي معمولي

 

 

محكوم به زنده ماندن نه زندگي-----------

 

پادشاهي درويشي را گفت:جمله اي بگو كه در وقت غم ،  شادي را به ياد من آورد ودر زمان شادي نيز غم را فراموش نكنم . فرمود : " ايــــــــن نيــــز بگـــــــــــــــــذرد "

 

 

 

من با تو هرگز ..------------

 

تقديم به كسي كه نبودنش به لبام خنده ميده

 

سلام اي بي وفا اي بي ترحم

سلام اي خنجرحرفاي مردم

سلام اي آشنا با رنگ خونم

سلام اي دشمن زيباي جونم

بازم نامه ميدم با سطر قرمز

آخه اين بار شده من با تو هرگز

نمي خوام حالتو حتي بدونم

تعجب ميكني آره همونم

همونم كه ميگفتم نازنينم

بميرم اما اشكاتو نبينم

تعجب ميكني آره عجيبه

ميخوام دور شم ازت خيلي غريبه ؟

نه نفرينت چرا اين رسم ما نيست

اگر چه اين چيزا درد شما نيست

ديگه كوتاه كنم با يك خدا حافظ

كه عشق ما رسيد به سد هـــــــرگز

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 16:17  توسط delaram.delafrooz  | 

يه نفر ميشينه و اسكناساشو ميشماره

ميخواد امتحان كنه كه تا داره يا نداره

يه نفر از بس بزرگ خونشون ، گم ميشه توش

اون يكي اتاقشون واسه همه جا نداره

بابا ميخواد واسه دخترش عروسك بخره

انتخابم ميكنه پولشو اما نداره

يكي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه

اون يكي مداد براي آب و بابا نداره

يكي بعد مدرسه توپ چهل تيكه ميخواد

مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره

آدما از يه جا اومدن ،همه ميرن يه جا

اونجا فرقي ميونه فقيرو دارا نداره

كاش يه روزي بشه كه ديگه نشه جمله اي ساخت:

با نميشه ، با نمي خوام ، با نشد ،با نداره

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 21:47  توسط delaram.delafrooz  | 

تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری فکر امروزت باش به کجا می نگری زندگی ثانیه ایست وسعت ثانیه را می فهمی می شود مثل نسیم بال در بال پرستو بوسه بر قلب شقایق بزنیم بدونت تنها نیست تو خدا را داری و من آرامش چشمان تو را

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:43  توسط delaram.delafrooz  | 

سلام بچه ها .....يه مدتي نبودم ..يعني نه اينكه نخواستم وقت نداشتم به خدا .......ازين به بعد مي خوام بيشتر بيام تو وبلاگ ...........اين غيبتمو مي بخشيد ديه ؟؟؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 0:39  توسط delaram.delafrooz  | 

يه ساعت شده  اما بازم مي خوام صبر كنم .....مي خوام دير تر زنگ بزنم ...! راستي هواي هوايي نشدنت رو داشته باش ،مي ترسم از شكست ،شايد بهتر بنويسم : مي ترسم از شكست دوباره !اوني كه نه تو ، نه خودش ونه هيچكسي حتي فكرشم نكي كرد كه امسال قراره براي تو عاشقانه بنويسم .

 

 

 

من واسه تو هم چنان مجموعه ي تهي ام !

 نمي دونم ..... واقعاً نمي دونم جزو كدوم درجه از آدما هستم ! اما تو منو تو يكي از مجموعه ها جا بده !

يا چه ميدونم اگه دلت خواست مثه زير مجموعه تهي تو كتا باي رياضي دوره ي راهنمايي يه آكولاد باز كن بعد ببند يهني هيچكي منو حساب كن. شرايط منه ديونه رو تو اون بزار تا خيالت راحت شه

 

 

 

از طرف كسي كه به جرم ديوونگي بايد در انتظار بخششت باشه ~ ~ ~

 خب ......آخه چقد تنبيه،چقد دوري،چقد سرزنش؟.....يعني تو فكر مي كني من هنوز ادب نشدم؟؟؟من از رو چيا بايد جريمه بنويسم تا دختر خوبي باشم واسه تو؟كودوم كتاب،كودوم جمله،كودوم حرف؟؟...بي انصافيه كه تو تنبيم كردي..اين خوبه من ياد كوچيكيام هفتادم كه بي تنبيه بود....اما بازم ببخش واسه گناهي كه نكردم...دس توئه تو مي توني ديگه منو ببخشي و تمومش كني!!! چقدر قشنگ كه با اين طور تموم شدن هنوز هم ميشه براي تو نوشت.......عزيزم دلم مي لرزه حتي واسه نوشتنه اسمت چه برسه به گفتنش..........منو ببخش

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 16:49  توسط delaram.delafrooz  | 

آسمون چه رعد و برقي مي زنه .ميفهمم اون هم تا ته ته  نقطه ي دلش آتيش گرفته ، ولي چرا؟؟ با خداست. تو اولين بارت نيست كه به من زخم مي زني پس با اطمينان  مي نويسم "بي انصاف " بد ترين واژه اي كه برات بنويسم .

 

او هم تمام شد

 اون تموم شد......مثه خيلي چيزاي ديگه كه ديشب شب آخرشون بود ! عين خوشبختي ،عين عشق ،مهربوني .بارون هنوز به شيشه ي ژنجره تذكر ميده كه آسمون حالا حالا ها كار داره ........!.

 

ساز بارون بلنده بلنده ..... آرزو مي كنم كه حتي  سايه ي اسم بي وفات هم از سر وا ژهي با وفاي من كم نشه .!

 

                                                 :  از طرف كسي كه اگر تا آخر دنيا  يه ريز بدود به گرد پاي

                                                   اولين لبخنده پس از گريه ي بعد از تولد تو هم نخوا هد رسيد

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 12:12  توسط delaram.delafrooz  | 

سر نوشت ما يه ميدون ، زندگي ولي يه بازي   

پيش اسم ما نوشتن ، حقته بايد ببازي !!!!!

شب رفتن تو ديدم ، يكي ازون قناريا مرد

فرداش اما دس قسمت ، اون يكي رم با خودش برد

شب رفتن تو چشات راس راسي چه برقي داشتن

اين همه آدم چرا من؟ پس با من چه فرقي داشتن

شب رفتن تو ديدم خيليه غماي شاعر

روي شيشه مون نوشتم ميشينم به پات مسافر

برو تا همه بدونن سفرم انقد را بد نيس

واسه گفتن از تو اما ، هيچكي شاعري بلد نيس
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:5  توسط delaram.delafrooz  | 

بچه ها سلام ................شنيده بودم مطلب مي  دزدن از وبلاگ آدم ولي نه با همون font و رنگ . بابا تورو خدا اينكارارو نكنين اعصاب آدم داغون مي شه.......خلاصه اينكه حال ادمو اساسي ميگيرن .......شعرارو بر داري يه چيزي دس نوشته هامو واس چي؟؟؟دروغ ميگم تو رو به مولا ؟؟!!!  بعيدم نيس همين مطلبم تو وبلاگش بنويسه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 16:2  توسط delaram.delafrooz  | 

اين دفعه ديگه هيچ اسفندي چشاي شور حسودا رو از بين نمي بره ، تو رو چشت ميزنن واسه اينكه همه چيز داري : خوبي ، مهربوني ، پاكي و ...... ومنو چشم ميزنن واسه اينكه تو رو دارم .همه چيز تو با همه چيزاي من كلي فرق داره  و بينشون يه دنيا راه هست ، پس خداحافظ شاعر شعراي نگفته !

حرف تو را هميشه  پس از قند ميزنند ، حرف تو مي شود همه لبخند ميزنند

نامت اگر گذر كند از ذهن  هر كسي  ،  مردم همه براي تو اسفند ميزنند 

 

 

 فكر تنها بودن ما واسه هر دومون زياده!!

 

اشتباه كردم ، آره اشتباه بزرگي بود ، نه ! شايد بزرگ ترين اشتباهم بود كه زود با تو خداحافظي كردم . يكي نبود بگه آدم ! يا چه ميدونم عاشق ! يا شايدم الاغ !! اين همه روز واسه خداحافظي ، آخه چرا به اين زودي ؟!!! عيبي نداره حالا حقمه راه كه ميرم بايد بر گردمو مدام پشت سرمو نگاه كنم .

هيچكس ما را نمي آرد به خاطر ، اي عجب                 ياد عالم ميكنيم اما فراموشيم ما ...! ! !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 15:59  توسط delaram.delafrooz  | 

و من از دست خود ، از دست عشق تو ، تمام اهل اين دنيا و شايد اهل اين ويرانه را ديوانه خواهم كرد !!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:40  توسط delaram.delafrooz  | 

معجزه ي بهشت! تنفست مي كنم تا دم مرگ . پروانه ي اولت منم ،مهم نيست اگر دومي ،سومي ، وهزارمي را به رخ بالهاي سوخته كه هيچ ، خاكستر شده ام بكشي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 13:38  توسط delaram.delafrooz  |